فن ترجمه23

نکته 23:

انسان هميشه مقصود خود را با جمله بيان می­کند. جمله يک يا مجموع چند کلمه است که با هم يک معنای کامل را به شنونده منتقل می­کند. جمله در زبان فارسی و عربی به دو قسم فعليه و اسميه تقسيم می­شود.

جمله فعليه در زبان فارسی به جمله­ ای گفته می­شود که فعل ربطی نداشته باشد. برای مثال جمله «مادر لباس­ها را روی طناب آويزان کرد.» يک جمله فعليه است.

در زبان فارسی جمله­ ای که فعل آن فعل ربطی (است، بود، شد، گشت، …) باشد، جمله اسميه ناميده می­شود. برای مثال جمله «هوا سرد است» يک جمله اسميه است.

در زبان عربی به جمله­ ای که با فعل شروع شده باشد جمله فعليه و به جمله­ ای که با اسم شروع شده باشد، جمله اسميه گفته می­شود. برای مثال جمله «علَّقَتْ الأمُّ الثيابَ علی الحَبلِ» جمله فعليه و «الجوُّ باردٌ» جمله اسميه است.

بحث در باره جمله اسميه در نکات گذشته تا حدودی مورد بررسی قرار گرفت. در زبان فارسی و عربی رکن اصلی کلام در جمله فعليه «فعل» است و ماده آن در تمام صيغه­ها ثابت می­باشد.

فعل در هر دو زبان نياز به فاعل دارد. فاعل در زبان فارسی به «گوينده، شنونده يا ديگر کس» تقسيم می­شود، که ممکن است مفرد يا جمع باشند، بنابراين فاعل به شش صورت ظاهر می­شود که به آنها شناسه فاعلی گفته می­شود.

فاعل در زبان عربی نيز به «متکلم، مخاطب يا غايب» تقسيم می­شود که با وجود صيغه مثنی و مؤنث در زبانی عربی به چهارده صورت ظاهر می­شود که به آنها ضماير فاعلی گفته می­شود.

بنابراين در ترجمه از عربی به فارسی و بالعکس در مقابل برخی از صيغه­ها احتمال چند ترجمه وجود دارد. برای ترجمه صحيح نياز به قرينه است.

برای مثال:

آمدم: «جئتُ»                                    آمديم «جئنا»

آمدی «جئتَ و جئتِ»                            آمديد «جئتُما، جئتُم، جئتُما جئتُنَّ»

آمد «جاء، جاءتْ»                               آمدند «جاءا، جاؤوا، جاءَتا، جئنَ»

 

تمرين 23: عبارات زير را به عربی ترجمه کنيد.

شيری در بيشه خفته بود. موشی بر پشت او جست. شیر از خواب پرید. موش زبان به عذر خواهی گشود، و گفت مرا ببخش. شیر عذر او را پذیرفت، و از او گذشت. پس از چند روز شیر به دام صیادی افتاد و هر چند کوشید نتوانست بندهای دام را بگسلد. در این هنگام همان موش سر رسید. و بی­درنگ به جویدن بندها پرداخت، و آنها را پاره کرد، و شیر را نجات داد. شیر در دل خود گفت: گاهی از موش ناتوان کاری ساخته است که از شیر توانا ساخته نیست.

کلمات: المفردات

شير: أسد، الأسد/ بيشه: غابة، الغابة/ خفته: نائم/ موش: فأرة، الفأرة/ پشت: ظهر/ پريد: وثبَ، فزَّ/ زبان به عذر خواهی گشود: أخذَت تعتَذِرُ/ مرا ببخش: إصفَحْ عنِّي/ پذيرفت: قَبِلَ عذرها/ در گذشت: عفا عنها، صفح عنها/ پس از چند روز: بعد عدَّة أيام/ افتاد: وقَعَ/ دام: فَخّ/ صياد: صياد/ هر چند: کُلَّما/ کوشيد: حاول/ بندها: حِبال/ بگسلد: يقطَعُ/ در اين هنگام: عندئذٍ/ بي درنگ: فوراً، لَم تلبَث+ فعل/ جويدن: قَرض/ نجات داد: نَجَّیٰ/ گاهی: قد+ فعل مضارع/ موش ناتوان: الفأرة العاجزة/ کار: عَمَل.

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
نظر دهید

آدرس پست الکترونیک شما در این سایت آشکار نخواهد شد.

URL شما نمایش داده خواهد شد.
بدعالی
This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots.